تبليغاتX
سین سیاست

اصول گرایی اسلامی و سکولاریسم غرب از دیدگاه فلسفه

 

به دلیل آنکه اغلب مفاهیم سیاسی از غرب آمده لاجرم ما برای درک این گونه اصطلاحات از تقابل آنها استفاده می کنیم تا با شناختی مقایسه ای به شناخت ظرفیت های درونی و بیرونی بپردازیم. در غرب دیدگاهی "سکولاریستی" حکم فرماست که سعی در کنار گذاشتن مذهب و مسائل اعتقادی - آخرتی دارد و تلاش می کند که افکار و عقاید انسان را با دنیا پیوند زده و رهنمود انسان را در همین جهان خلاصه کند و در مقابل این نوع جامعه می توانیم" اصول گرایی اسلامی" را قرار دهیم که در آن سعی می شود عقاید مذهبی آخرتی را با اعتقادات دنیا تلفیق کرده و خلاصه ی آن را در افعال اجتماعی خود پیاده کند. و در آن موقعیت است که انسان رهبانی ضرورت توان را فراموش کرده و بیشتر به کمال می اندیشد.

از دیگر تفاوت های مسلم این دو گروه نگاه آنها به فرهنگ و تمدن است. در" سکولاریسم غربی" فرهنگ ناشت گرفته از تمدن است یعنی تمدن اصالت دارد و فرهنگ ضرورت دارد. بدین معنا که این تمدن ها هستند که فرهنگ را به وجود می آورند و در این معنا فرهنگ فضای محدود تری را از لحاظ حوزه ی تاثیر گذاری نسبت به تمدن دارد. ولی در "اصول گرایی اسلامی" فرهنگ معنا و مبانی در حکمت و احکام اسلامی دارد که خود از دو مولفه ی عرفان و فلسفه تاثیر پذیرفته و خود به وجود آورنده ی تمدن اسلامی است . لذا در" اصول گرایی" فرهنگ گوهر است و تمدن ذات ،ولی در "سکولاریسم"، فرهنگ ذات و تمدن گوهر. در مولفه ی اسلامی و اصولی این فرهنگ است که بر تمامی حوادث و وقایع معنا می بخشد و نه تمدن و فرهنگ سر منشا تمامی تمایزات و تمایزات علت اصلی اختلافات و اختلافات شکل دهنده ی       اصلی حوادث و اتفاقات است لذا فرهنگ باعث تمایز بین ملت ها شده است.

در اندیشه ی اصول روابط بین الملل در تقسیم بندی کلاسیک دو دیدگاه رئالیست و ایده آلیست وجود دارد که بعضی از اندیشمندان این حوزه یک تقسیم بندی خاصی از ایده آلیست کرده و آن را به دو حوزه ی دینی و غیر دینی تقسیم می کنند که اغلب این نظریه پردازان حوزه ی دینی ایده آلیسم را همان اصول گرایی می دانند.

تفاوت عمده این دو گروه در ارزش ها و نوع نگاه به این ارزشهاست که شباهت های این دو را هم تحت تاثیر قرار داده. در سکولاریسم غرب که فرد کمال را فراموش و به ضرورت توان فکر می کند، ارزشها جنبه ی پسینی پیداکرده و فرد ارزشهای عرفی را جایگزین ارزشهای قدسی و پیشینی می کند. ( البته در این معنا پسینی و پیشینی به مفهوم سنتی و مدرن نیست) و زندگی خود را محروم از ارزشهای متعالی مذهبی می کند ولی در" اصولگرایی" فرد این ارزشهای برگرفته از قدس و دین و مذهب را به هیچ عنوان با برداشتهای سکولاریسم از دنیا عوض نکرده و کمال خود را به ضرورت توان نمی فروشد ودر اینجا آوردن مفهوم ارزش به حوزه ی قدسی موجب مقید شدن مفهوم ارزش می شود و برای یک فرد اصولگرا ارزشهای پیشینی اصیل و گوهر قلمداد شده و ارزشهای پسینی از ضروریات زندگی باقی می ماند.

اندیشمندانی چند در مورد سکولار سخنها رانده اند. البته چنین برداشت می شود که حوزه ی اصولگرایی به وجود آمده و بعد مفهوم سکولاریسم در ورای آن پدیدار گشته است. به طور خلاصه هگل سکولاریسم را« قدرت حق» می داند. و لئو اشتراووس کل ارزش سکولاریسم را به موقعیت دنیایی تقلیل یافته تلقی می کند. و این در حالی است که در اصول گرایی اسلامی انسان مسلمان روح و معنی را بر ذات خود برتر می داند و عقیده دارد که وجود نرم افزاری روح و معنی است که وجود سخت افزاری جسم ذات را تحت الشعاع خود گرفته و بر این اساس به عقاید خود رجحان یافته و ذات را فدای گوهر ناب خویش می کند.

این نوع تفکر فلسفی از دو دیدگاه این مدد را به ما می رساند که ما بتوانیم تفاوت دو اندیشه و گفتمان را در جهان امروزی که در قالب دولت- ملت ها پدیدار گشته اند احساس کرده و عکس العمل های دو طرف را مقابل پدیده های بین المللی تحلیل و بررسی کنیم.

ادامه دارد...

ان شاءا...


لينك ثابت قلم زده شدهبیست و هفتم تیر 1387ساعت خامه بدست خام دست ::دش باقالا::


توبه بهانه ای با ارزش

عقل تحفه ایست بی منت از نگار بی همتای جهان، و توبه بلیط برگشت به دیاریست که منشا خیر و سعادت بشریست وعقل درهجوم افکارشیطانی، انسان را به سوی جاده توبه می کشاند واین انسان جاهل وطماع است که با طناب پوسیدۀ وسوسه یشیطان به چاه گناه فرو رفته وباردگرنیزدست مهربان عالم ،ما را از وجود غم مبرا ساخته و از دل آتش خطا رها می سازد .... آری این فلسفه حکمت اللهی است که عقل مختار به مدد ندای معبود خویش، سایه توبه را برسرخود دیده و به آن لیبک میگوید وبه سبب  وجود آن رانده شده است که ما به جاده جهل ونادانی بر میگردیم واین نزاع تا ابد بین عقل و نفس ادامه خواهد داشت.

 

از درگه هر کس ونا کس رو فتانید      شاهنشاه ما بنده نواز است

 

ای دوست! قصد برخواستن در شب را میکنی ولی مخوابی ، در مجلس اهل البیت شرکت کرده ولی اشک چشمت با دلت راه نمی آید ،هزار باربه خدای خود قول ترک اعمال شیطانی را میدهی ولی باز..... سپس می پرسی علت چیست؟!!!

دل و دینم شد و دلبر بملامت برخاست     گفت با ما منشین کز تو سلامت بر خاست

شمع اگرزان لب خندان بزبان لافی زد     پیش عشاق تو شبها به غرامت بر خاست

حافظ این خرقه بینداز مگر جان ببری     کاتش از خرقۀ سالوس و کرامت بر خاست

 

کسی که روز را باگناه سپری کرده، شکمش رابا لقمۀ حرام پر کرده،  نمازش را در پرده ای از ریا کرده و شب  را تا به سحر با افکار دنیا پرستی خوابیده ، انتظاری بیش از این از آن نیست....

 

ای درونت برهنه از تقوی     وز برون جامعه ریا داری

پردۀ  هفت  رنگ  بگذار       تو که در خانه بوریا داری

 

بیشتر تباهی دل از نا پاکی چشم است. تا دروازۀ دیده با فرو بستن چشم  محکم بماند مرغ دل از آفت گناه  سالم می ماند. پس وقتی دروازۀ چشم  باز می شود پرندۀ قفس دل پرواز میکند .....وچه بسا باز نگردد....!

 

زدست دیده ودل هر دو فریاد        که هر چه دیده بیند دل کند یاد

 

عجب از از این موجود ناشناخته!!با تسبیح ذکر می گویی؟ ذکر خدا یا ذکر ریا؟!! آیا برای شمارش گناهانت تسبیحی دیگر قرار دادی؟!

  • زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست*درحق ما هرچه گویدجا ی هیچ اکراه نیست  
  •   بندۀ پیر خراباتم  که  لطفش دائم است* ورنه لطف شیخ وزاهد  گاه هست گاه  نیست
  • درطریقت هر پیش سالک آید خیراوست*در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست  
  •  بردر میخانه رفتن  کار یک رنگان بود*خود فرشان را بکوی میفروشان راه نیست 
  •  هرچه هست از قامت نا ساز بی اندام ماست*ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
  • این چه استغناست یارب وین چه قادرحکمتست*کاین همه زخم  نهان هست مجال آه نیست
  •  

مگس وقتی خانه تاریک می شود به سوی روشنایی میرود ... وای برما!! همت ما از مگسی کوتاه تراست!!!

{الله ولیُّ الّذینَ آمنو یُخرجُُهُم منَ الظّلُماتِ اِلَی النُّور...}

در دینت اندیشه کن همان طوریکه در دنیایت اندشیه میکنی!محبت دنیا را رها کن...مگر رهگذر اقامت میگزیند!!

شگفت از برادران یوسف نیست که برادرشان را به بهای ناچیزی فرختند شگفتا از تو! که خودت را به ساعتی گناه  فروختی !!!.....

اگر لباست به میخی گیر کند حتماً به عقب بر میگردی تا آن را رها سازی ...گاهی میخ اصراربر گناه توست که  بر دلت آویخته شده ...! پس اگر دو قدم به سوی پشیمانی باز گردی رها می گردی .

 

بازآی هر آنچه هستی بازآی گر کافر گر تو بت پرستی ..فقط باز آی

 

 

 

 


لينك ثابت قلم زده شدهنهم خرداد 1387ساعت خامه بدست خام دست ::دش باقالا::


بی تمبوره رقصیدنم هنره

 

خیلی وقته که می خوام مطلب بدم اما کو وقت حتی سر خاروندن ...

اِنقدر اتفاقات جور و واجورداره می افته که برای هر کدوم به جا ی مطلب باید کتاب نوشت.

خیلی سعی کرده ام تا حداقل تو نوشته هام علمی وغیرکتابی جور دیگه ننویسم، ولی مگه میزارن ما ساکت سرمون به کار خودمون باشه هی میخواهن دهن آدم باز کنن!!...........

 

*دش باقالی  تو چکار داری که فلان آقا تو تفکراتش اونم تو آنتراک مجلس قانون گزاری چی می گذشته !!!!!  اونم به سوء برداشتی که دش باقالی ازجمله ای که خودش هم به خاطر نمی آره که زده یا نزده!!!!

تا زه اونم این آقایی که قبلاً وفاداریشو ثابت کرده و توی بحرانی ترین مواقع بهترین پشتیبان رهبرش بوده....... مگه غیر از اینه  دش باقالی؟!!

  آق دشا  تعرف میکنه که تو کتاب خاطرات این آقا( که خیلی هم جنجال به پا کرده)خونده که ....

در جریان آقای منتظری ما جلسه ای با حضرت امام(ره) ترتیب داده بودیم و امام تاکید داشتند که آقای منتظری نه!!! از ما اصرار و از امام انکار ..... بحث و صحبت که بالا گرفته بود من در آمدم وگفتم اگر آقای منتظری نه پس چه کسی؟.....امام مکث کوتاهی کرد وگفت :همین آقای خامنه ای خودمون!!!!...  میگه تو اون لحظه آقای خامنه ای رنگشون تغییر کرد و از اتاق خارج شدن...

 

پس.............

اولا جناب دش باقالی  در زمان قبل از انقلاب که این آقا از شاگردان تراز اول آن حضرت بودند وایشان هم در کلاسها  و کتابهایی که قبلا منتشر کرده بودن به طور صریح و به صورت تئوری بحث ولایت فقه را مطرح کرده و اگر کسی قرار بود در بعد عملی هم با آن مشکل داشته با شه همان اوایل در حضور امام مطرح میکرد نه پشت سر آن!!!

در ثانی بعد از انقلاب ودر جریان آقای منتظری اگر با ریشه وبن مطلب مشکل داشته چرا با هم سر فردش بحث میکردن!!!!

برای اونایی که میگن الان با شخص رهبری مشکل داره شما رو عرض نمی کنم دش باقالی... ثالثا :اون که گفته از بین شخصیتهای اول کشور که تو اون جلسه حضور داشتن نظر امام بر روی آقای خامنه ای بوده(یعنی بهترین فرد برای رهبری توی اون جلسه) وشما ها که نمیخواهید بگویید که با امام هم مشکل داشته و....

 

این قضیه از این دست قضایا از جای دیگه آب میخوره !!!وگرنه ما برای چی باید رئیس تشخسص مصلحت را که کارش صرفا مشورت دادن به  رهبری در زمینه های کلان کشوریست ویا رئیس خبرگان را که کارش نظارت برکار رهبری وویژگیهای آن هست را مخالف اصلی ترین رکن نظام بدونیم!!!!

معلومه که دست کسایی تو کاره که بیشترین ضرر رو از این نظام خوردن .....

این که اولیش نبوده امیداریم که آخریش باشه.

 


لينك ثابت قلم زده شدهبیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت خامه بدست خام دست ::دش باقالا::


نظام انتخاباتي آمريكا

      

 

قانون اساسي ايالات متحده امريکا با قدمتي بيش از دويست سال، ازقديمي ترين قانون اساسي مکتوب برگرفته از اصول دموکراسي غربی می باشد که در دنياي امروز وجود دارد. علت اين قدمت به تغيير ناپذير بودن قانون اساسي فدرال سال 1787 باز مي گردد. در صورتي که در بسياري از کشورهاي دموکراتيک جهان، قوانين اساسي به طور مداوم دستخوش بازنگري، اصلاحات و حتي تغييرات بنيادين گرديده است. 

در ماده دوم اين قانون، که ناظر بر عملکرد قوه مجريه است، آمده است: 

 

بخش 2. اختيارات رئيس جمهور: 

اختيارات رئيس جمهور از اين قرار است:

1- فرمانده کل نيروهاي مسلح ايالات متحده امريکا... 

2- قدرت بازخواست کتبي رؤساي بخشهاي اجرايي (قانون اساسي کابينه رئيس جمهور يا گروه مشاوران را مشخص نکرده است)... 

3- قدرت تجديد نظر( تعويق يا تعليق حکم دادگاه )، قدرت عفو متجاوزان به قوانين فدرال ... 

4- قدرت گفتگو با کشورهاي بيگانه با تأييد دو سوم آراي سنا 

5- اختيار معرفي سفير 

6- قدرت انتصاب موقت و.... 

 

همانطور که مي بينيم رئيس جمهور در ايالات متحده از قدرت بسيار بالايي برخوردار است. حتي هيأت دولت به شکل کشورهاي رسمي وجود ندارد و در آمريکا وزرا نقش مشاوران رئيس جمهور را دارند و فقط در مقابل او مسؤول هستند. به همين سبب در ايالات متحده، به جاي واژه (minister) از واژه (secretary) استفاده مي شود. 

بنابراين تصميم گيرنده اصلي شخص رئيس جمهور است که بدون هيچ ضابطه قانوني مختار است با مشاورانش مشورت انجام دهد يا خير. او داراي حق وتو در مقابل مصوبات مجلس نمايندگان و سنا مي باشد. همانطور که رئيس جمهور در نصب مشاوران و مقامات اجرايي خود مختار است، در عزل آنها هم داراي اختيار مطلق مي باشد. 

 


ادامه مطلب

لينك ثابت قلم زده شدهبیست و هشتم فروردین 1387ساعت خامه بدست خام دست ::دش باقالا::


شطرنج وسياست

                                   

در نگاه اول دو تيم وجود دارد که هدف هر کدام ازآنها مات کردن حريف است که جدي بودن بازي را نشان مي دهد ،البته به اينکه بازي هر کدام از طرفين در چه سطحي باشد قضايا و شرايط متفاوت است مثلا اگر هر دو طرف حرفه اي باشند معمولا مهره هاي  کمتري از بازي خارج ميشوند و در حقيقت چون هر دو طرف حرفه اي هستند سعي ميکنند با همه توان و با کمترين تلفات اهداف خود را اجرا کنند و در حقيقت يک توازن قدرت شکل ميگيرد و به اين ترتيب نتيجه بازي به ميزان اشتباهات هر کدام از اين دو تيم بستگي دارد. ولي اگر يک طرف ضعيف تر باشد معمولا سعي ميکند ضعف خود را با خسارت زدن به تيم مقابل و خارج کردن مهره هاي او از بازي جبران کند و البته در اين ميان خود او هم مهره هاي زيادي را قرباني ميکند و در اين بازي در حقيقت هدف طرف ضعيف مات کردن حريف نيست بلکه با قبول اين فرض که حريف قوي است و امکان برد وجود ندارد سعي ميکند با ضد بازي خسارات و تلفات طرف مقابل را زياد و نتيجه بازي را به تاخير بياندازدو حتي شايد بتواند نتيجه را با تساوي به پايان ببرد. مثالاً عمليات هاي تروريستي است که در اين کار هدف فرد تروريست ضربه زدن هر چه بيشتر به طرف مقابل است و برايش اهميتي  ندارد که در اين ميان او نيز جان خود را از دست ميدهد!!


ادامه مطلب

لينك ثابت قلم زده شدهبیستم اسفند 1386ساعت خامه بدست خام دست ::دش باقالا::